تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن - از روزگار ِ رکیک، یک حکایت مینیمال

غم ( غم است آن؟ نکبت است؟ بدشانسی است؟ یا دارم خودم را لوس می‌‌کنم؟) یک وقت‌هایی آن قدر سنگین است که به دل‌خواسته‌ات هم که می‌رسی، چنان با شتاب بهت برخورد کرده و اساسن آن قدر خردت کرده که مثل یک تکه خمیر فقط بماسی و نتوانی دست بگشایی و در آغوش بگیری آن طور که شاید. این «یک وقت‌هایی» گردید و چرخید و  رسید به ما و غم ما.
در خر تو خری بی قطعیتی این پایداری عجیب روزگار در گه بودن محض (محض‌ ها) دستْ خوش دارد.
به کجا ببرد آدمی‌زاد عاصی غمانش را؟

+  چهارشنبه 1388/01/12     |