تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن - سه چاهار خط براي تو

لجم گرفته بود که اين سبزه‌ها و جوانه‌ها اين طور با پررويي در باد اطوار مي‌ريختند و دل مي‌بردند و ترد و نخودي زُل‌زُل تو صورت آدم مي‌خنديدند. زهرمار، هنوز زمستان تمام نشده که، کور ايد؟ تقويم چندُم را نشان مي‌دهد؟
دو هفته جلوتر بساطشان را پهن کرده بودند.
اما خوشم آمد. امروز جنم نشان داد و باد سرد وزيد. نوک بيني‌‌ها قرمز بود. کافه‌چي هيترهاي بالکن را روشن کرد و پشيمان شد از جمع کردن حفاظ نايلوني بالکن. آره، خوشم آمد. خودي نشان دادي اين آخري. دست خوش.
دل‌خوش‌کنک است ولي. ديگر تمام شد. کو تا باز «بعد از ظهر کوتاه زمستاني‌«اي و چپيدن در کنج گرمي و چاي و ... هي.

+  چهارشنبه 1387/12/28     |