تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن - چه بي‌پروا چه بي‌پروا

از اقوام مامانم است. زيبا مي‌رقصد. مينياتور دوست ندارم، اما او در هر لحظه‌‌ي رقصش يک دختر مينياتوري زيباست همان قدر نرم و ناز و خم. دلم يک ميهاني رقص مي‌خواهد با همه‌ي آن‌ها که دوستشان دارم، نرم و آرام برقصيم، کمی هم شاد؛ با لب‌خندهای کوچک محو... ای قشنگ‌تر از پری‌ها... نشان به نشان که حالا نزدیک چهل پنجاه آهنگ خواستنی برای رقص جمع کرده‌ام، ملکوتی! (به چه ملکوتی‌ای یا ملکوتانه. در همان مایه‌ها)

پ.ن: بگذار بگویم که خواسته‌ی مشترکی هم هست +

+  چهارشنبه 1387/11/30     |