تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن - شمايلِ شمايل پرچمی در باد

قبل از هر چیز من خوابم. خواب نه، چُرتم. رنگ‌پریده‌ام، موهایم خیلی آراسته نیست، چشم‌هایم سلّانه سلّانه از یک چیز به سمت چیز دیگر می‌گردد و هر لحظه به نظر می‌رسد که انگار قرار است یک آبی از بینی‌ام سرازیر شود، اگر این طور پخش و پلا هستم؛ به این خاطر است که من یک چُرتم. یک چرتِ طولانی خیلی طولانی از این سرِ بیست سالگی‌ام تا اووو آن سرِ دیگر که برای خودم هم ناپیداست نه که خیلی دور باشد، چشمم تا همین نزدیکی‌ها را می‌بیند.
وسط چرت شاید بغل چشمت را بخاری، از لایِ باریکِ نیمه‌بازِ پلک‌‌ها نگاهی به بیرون پنجره بیاندازی و منظره‌ها را ببینی که می‌گذرند، گوش‌هایت صدای رادیو را خوب بشنوند، صدای گوینده را، صدای تصنیف‌های قدیمی و ترانه‌های تازه را. همین طور آرام آرام برای خودم نفس می‌کشم و صدای قلبم را گوش می‌کنم و صدا‌های بیرون را، بوق‌ها و ترمزها و نجواها و فحش‌ها، و نورها را از زیر پلک‌های بسته‌ام تشخیص می‌دهم که یکنواخت کم و زیاد می‌شوند و می‌فهمم کی رفت، کی آمد، کی بالای سرم ایستاد و نگاهم کرد. ولي مغزم گیر ندارد، تمامشان زود می‌افتند و گم و گور می‌شوند، همان فراموشی و این‌ها.
بعضی وقت‌ها همان طور که چشم‌هایم بسته است خنده‌ام می‌گیرد از شنیدن جک‌ها، از بگو مگوها. اگر این توده‌ی بی‌مصرف تکان می‌خورد نه که تکان دلش بخواهد، شاید دستم یا پهلویم خواب رفته و غریزه می‌گوید باید جابه‌جا شد تا کم‌کم خواب‌رفتگی‌اش برود و باز بشوم چُرتِ مچاله‌ای برای خودم. همین جور آرام راکد تَر در حال تبخیر نیمه‌باز نیمه‌هشیار نیمه‌نصفه خووووب خواب.

پ.ن: خاطرم هم حزين نيست.

+  چهارشنبه 1387/10/25     |