تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن

آن مایه‌ی عجیب آمد دستش؛ آن مایه‌ای که تعریف کردنی باشد. نه از آن‌ها که بارها بهش گفته بودند تو اگر این‌ها را تعریف کنی چه شود و خودش دانسته بود که هیچ هم تعریف کردنی نیستند این‌ها و بی هیچ تواضع ساختگی گفته بود «بشاش توش بابا»
بی‌هیچ نشانه‌ی آشنا و عادت خورده‌ای، اصیل و برهنه ایستاده جلوش و اطوار می‌ریزد که یالا مرا تعریف کن. صبر کن آرام‌تر لگد بکوب. بگذار خودم را جمع و جور کنم. بگذار منگی‌اش از سرم بپرد آخر.
برایتان تعریف می‌‌کنم. گران‌ترین کلمه‌هایم را برمی‌دارم... نه که نرم نرم برانداخت مرا، همان می‌خواهم بکنم.

+  شنبه 1388/01/22     | 

غم ( غم است آن؟ نکبت است؟ بدشانسی است؟ یا دارم خودم را لوس می‌‌کنم؟) یک وقت‌هایی آن قدر سنگین است که به دل‌خواسته‌ات هم که می‌رسی، چنان با شتاب بهت برخورد کرده و اساسن آن قدر خردت کرده که مثل یک تکه خمیر فقط بماسی و نتوانی دست بگشایی و در آغوش بگیری آن طور که شاید. این «یک وقت‌هایی» گردید و چرخید و  رسید به ما و غم ما.
در خر تو خری بی قطعیتی این پایداری عجیب روزگار در گه بودن محض (محض‌ ها) دستْ خوش دارد.
به کجا ببرد آدمی‌زاد عاصی غمانش را؟

+  چهارشنبه 1388/01/12     | 

When our wings are cut, can we still fly? Ha?-

-Birds are many; two of them are which have wings but don't care about flying and which care about flying but don't still have wings. One day, the second group will fly

.
.
.

- No, but we can think about flying, at least. The wings cut, will be growing back soon. We just have to keep thinking on flying. We have to keep our dreams our life is nothing but our dreams coming true; soon or late

.
.
.

خوبی؟

Yep, any way I`ll found the way even without any light, same always-

Certainly-

+  یکشنبه 1388/01/09     |