تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن

 

وقتي از كسي كه فيلم را ازش گرفته بودم مي پرسيدم:« اين دختري با گوشواره‌هاي جينگولي زيرنويسم داره يا نه؟» خيلي مطمئن نبودم كه فيلم چيز اساسي‌اي از آب درآمده باشد. تعريف كتابش* را از چند نفري شنيده بودم، فيلم ولي پديده‌ي ناشناخته‌اي بود. اما همان نماي اول خيالم را راحت كرد. ـ دوربين از توي خانه‌اي به سمت آشپزخانه و دختري كه توش مشغول خرد كردن است، حركت مي‌كند. ـ اميدوار شدم. نتيجه هم داد اين اميدواري.

«دختري با گوشواره‌ي مرواريد» ـ نه جينگولي ـ يك فيلم خيلي خيلي آرام و خيلي متين است. همين معجون آرامش و متانت‌ است كه ما را وادار مي‌كند مشتاقانه و ساكت دنبال قصه را بگيريم، بي ‌اين‌كه خوابمان بگيرد.

فيلم آرام است: از موسيقي‌اش گرفته تا طراحي صحنه‌ي قرن هفدهمي‌اش و تا بازي‌ها. همه در نهايت آرامش و يك‌دستي، انگار يك قطعه موسيقي كلاسيك كه با احترام به تماشاگر تقديم مي‌شود. نورها با وقار مي‌آيند و مي‌روند. صداها پرهمهمه اما به اندازه مدام حي و حاضرند. و ساختمان‌ها و قلم‌موها و مرغ و خروس‌ها و كاسه بشقاب‌هاي فيلم آزاد و راحت سر جاي خودشان هستند. گاهي جاها هم تماشاگر باشعور اتفاقات فيلم‌اند: مثل صحنه‌اي كه «وان رو‌ون» ـ حامي مالي «ورميرِ» نقاش ـ «گريت» ـ خدمتكار «ورمير» ـ را توي حياط بين ملافه‌هاي سفيد و خيسِ يخ‌زده‌ي آويزان از بند گير مي‌اندازد. «ورمير» هنرمند و «گريت» بي‌سوادِ فيلم ـ كه هنر را مي‌فهمدـ  مي‌دانند چه‌طور نگاه كنند، لمس كنند، سكوت كنند، انگشت‌هايشان را تكان بدهند و يا جا بخورند و بترسند. و فيلم متين است چون تمام اين ريزه‌كاري‌ها را بي هيچ رنگ اضافه، خيلي واقعي، آن‌طور كه انتظار داريم نشانمان مي‌دهد و قصه را بهمان مي‌قبولاند. ما باورش مي‌كنيم و قدم به قدم درگيرش مي‌شويم.

همان‌طور كه يك نقاش يواش يوا ش با سوژه‌اش ور مي‌رود، سبك سنگين‌اش مي‌كند و تقديس‌اش مي‌كند؛ همان طور كه با دقت رنگ مي‌گذارد و برمي‌دارد؛ «پيتر وبر» ـ كارگردان ـ هم همان طور با وسواس، ريتميك و سر صبر فيلمش را نشان ما مي‌دهد.

 

*  به تابلوي معروف دختري با گوشواره‌ي مرواريد، گاهي با اسم «موناليزاي شمال» يا «موناليزاي هلندي» هم اشاره مي‌كنند.  

* دختري با گوشواره‌ي مرواريد ـ ترجمه گلي امامي ـ نشر چشمه

* اين مطلب را حتما ببينيد و بخوانيد: روايت باوقار و آرام موناليزاي هلندي ـ كوثر آويني ـ مجله دنياي تصوير، دي 86 ، صفحه‌ي 84 (از واژه تا تصوير). بي‌برو برگرد لذت مي‌بريد ازش!

              

 

                                         

 

                      

                     

+  شنبه 1386/10/29     |