شرمآورترين خبر بعد از خبر دادن كتاب مولانا از طرف همسر اردوغان به لورا بوش، براي من خبر زنداني شدن « يعقوب يادعلي» بود*. شرمآور و نه باور ناپذير. حكم يادعلي در نفرتانگيز بودن، از احكام بيگاري در اردوگاههاي كار اجباري چيزي كم ندارد.
مدتهاست فكر ميكنم به جاي نشستن و نكته گرفتن از فرهنگ ضالهي غربي و فرياد يافتم يافتم سر دادن در پيدا كردن نشانههاي انحطاط و بخت برگشتگي آمريكا، بايد يك كوچولو چشم باز كنيم ـ باز كنند ـ و نشانههاي بارز افول اين ديكتاتوري ابلهانه را در ساختار غلط در غلط مملكت خودمان ببينيم ـ ببينند ـ لطفا.
از شانس خوابْ رفته، ديكتاتوريمان هم ديكتاتوري بيحساب كتاب و كج و كولهاي است. هر ورش را كه بگيري آن ورش گند بالا ميآورد، كه سياست ما پر است از ديكتاتورهاي بالقوهي ريز و درشت و تازه نفس و جوياي نام.
*گيرم با اين حرف كه « تاريخ تمدن را هنرمندها و متفكران ميسازند و نه سياستمدارها » داغ دلمان را از بابت مولانا چاره كرديم، اين يكي را كجاي دلمان بگذاريم؟