تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك شبه‌كرگدن
 

گفت: «نيچه مي‌گه وظيفه‌ي مردها جنگ‌جويي است و زنان بايد مايه‌ي آرامش اين مردان جنگ‌جو باشند، فقط همين»

من مخاطب اين جمله بودم وقتي ثانيه‌هايي قبل به عمد گفتم نيچه را نمي‌شناسم.

به خاطر اين‌كه قبل‌ترش چند سوال كه جوابشان را نمي‌دانستم پرسيده بودم. همه‌اش همين. يا نه... به اضافه‌ي اين‌كه من هنوز يك «بچه‌«ي لعنتي‌ام.

بايد خودت را بين اين‌‌‌‌ها اثبات كني چون اين را خواهند گذاشت به پاي قدرتت.

اما من خودم را اثبات نمي‌كنم. براي هيچ‌كس. زندگي‌ام را مي‌كنم و گريه‌ام را وقتي دلم مي‌شكند.

بايد مقاله‌ مي‌نوشتم؟! باشد براي وقتي كه يادم رفت چه‌قدر دلم گرقته بود.

 

+  شنبه 1386/06/31     | 

 

هنگامي كه در سال 5000 موش كوري سرش را از خاك بيرون آورد، به سادگي پي برد كه:

در خت‌ها هنوز درخت‌اند.

كلاغ‌ها هنوز قار‌قار مي‌كنند.

سگ‌ها هنوز يك پاي‌شان را بالا مي گيرند.

ماهي‌ها و ستاره‌ها،

خزه‌ها و دريا

و پشه‌هاي كور

همه همان‌اند كه قبلا بودند

و گاهي ...

گاهي هم مي‌توان با انساني روبه رو شد.

 

چهره‌ي غمگين من، داستان‌‌هاي كوتاه آلماني ـ تورج رهنما ـ چشمه، 1377

  

+  یکشنبه 1386/06/25     |